تبليغاتX
ایچیمین سسی


تا وقتی به یه شهر دیگه نری حرف منو نمیفهمی.آره غربت کشیده ها حرفمو میفهمن.

وقتی که از شهرت دور باشی  بقدر آسمون.از آدمای شهرت دور باشی. وقتی که حتی یه هم زبون پیدا نکنی که باهات حرف بزنه. حرف منو خوب میفهمه کسی که اینارو کشیده و دیده باشه.اونوقته که له له میزنی واسه اینکه بری شهر و دیار خودت.اونوقته که معنی این جمله رو میفهمی(من مال اینجا نیستم.ریشه من جای دیگه هست).معنی ساده ولی عمیقی داره.تا حالا شده که وقتی میری تو یه جمعی که همه فارسن بخوای که حرف بزنی ولی حرف نزنی. خجالت بکشی که مورد تمسخر جمع قرار بگیری؟حالا اینا که هیچی.همزبونات هم تورو به به عنوان یه ...  . 

حالا همه حرفامو داشته باش:خیلی از دوستانم حرف منو نفهمیدن و نخوا هند فهمید ولی بودن افراد انگشت شماری که فهمیدن درد  درونم چیه.پس تصمیم گرفتم که کارایی واسه هدفم بکنم. واسه اینکه حس کردم وظیفه سنگینی داشتم که بهش عمل نکردم.پس جبران مافات میکنم.حالا هر کی هر چی میخواد بگه.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 1:2 AM  توسط قان ساتقینی  | 



خبری از کتاب ترکی در سومين نمايشگاه بزرگ کتاب زنجان نیست

از بین ۴۰۰ناشر شرکت کننده که در ۳۰۰ غرفه جا داده شده بودند فقط یک غرفه دیدم که کتاب های ترکی داشت.یعنی از بین ۳۰۰ غرغه فقط یک غرفه؟؟؟؟

واقعاّ که!!! عجب!! یعنی شهر ترک نشین زنجان فقط به اندازه یک غرفه از ادبیات و فرهنگ ترک بودنش سهم داره؟؟؟

یا اینکه؟

یا اینکه ما آنقدر کتاب ترکی نداریم؟نویسنده ترک نداریم؟ موضوع خوب نداریم؟

یا اینکه؟؟

یا اینکه اجازه ندادند که کتب ترکی وارد نمایشگاه بشن؟

غرفه دار میگفت که اجازه بودن این غرفه هم جای شکر داره.

میدانم که تعداد کمی از بازدید کنندگان متوجه این موضوع شدند.با یکی از اهل قلم شهرم در این رابطه بحث میکردم که برگشت یه حرف قشنگی بهم گفت.گفت مگه نمیگی چرا؟چرا؟چرا؟مگه نمیگی حقته؟خوب حقته.باشه پس حقت بگیر.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 2:0 AM  توسط قان ساتقینی  | 



با نام بزرگ خدا  شروع میکنم وظیفه ای که احساس کردم از چندی پیش در قبال وطنم باید انجام میدادم.

تک الله کمک ایله منه

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 1:57 AM  توسط قان ساتقینی  |